اشتباه

دل آسا برهانی   

حالا دیگر

هیچ ابری آسمانم را سیاه نمی کند

حالا که که می توانم، تا انتهای این جاده، با خودم مسابقه بدهم

برای اشک هایم، شکلک دربیاورم

و به غصه هایم لبخند بزنم

دیگر کسی، از روی تجربه هایش، به من سرمشق نمی دهد

و به خاطر هر اشتباه کوچک، ده بار جریمه ام نمی کند

دیگر نمی گذارم هیچ دستی، دفتر شعرم را خط خطی کند

خورشید را می کنم و به ستاره های سوخته شبم

نور قرض می دهم

از تاریکی نمی ترسم، حالا که ستاره هایم هر شب

قطره قطره نور، روی دفترم می بارند.

فریبا دیندار، صفحه 58 مجله عروسک سخنگو 236

/ 0 نظر / 11 بازدید