خدا و مامان

خدا به ما انگشت داده – مامان میگه " با چنگال بخور "

خدا به ما صدا داده – مامان میگه " داد نزن "

مامان میگه " کلم بخور، هویج بخور، سبزی بخور"

اما خدا به ما بستنی لذیذ داده.

خدا به ما انگشت داده – مامان میگه " از دستمال استفاده کن "

خدا توی خیابان گودال های پر آب داده – مامان میگه " شلپ شلپ نکن "

مامان میگه " سرو صدا نکنید باباتون خوابیده "

اما خدا به ما قوطی حلبی داده که بازی کنیم.

خدا به ما انگشت داده – مامان میگه " دستکش دستت کن "

خدا به ما بارون داده – مامان میگه " بیا تو خیس نشی "

مامان میگه " مواظب باش، نزدیک نشو

به اون سگای خوشگل و بیگانه که خدا به ما داده

خدا به ما انگشت داده – مامان میگه " برو دستاتو بشور "

اما خدا به ما سطل زغال داده بدن کثیف داده

حالا درسته که من خیلی باهوش نیستم ...

اما این را می دانم بین این دو حق با مامان نیست ...

شل سیلور استاین

/ 0 نظر / 38 بازدید