درونمان خالی است ...

درونمان خالی است، کسی نیست. تنها انتظاری بی رنگ و بی شکل، انتظاری برای هیچ. و این حالت در ماست مثل هوایی که با هوا مخلوط شده است. به هیچ چیز شباهت ندارد. اگر داشت هم شاید مثل یک لحظه ی احساس خستگی یا کسالت بود. این انتظار همیشه وجود نداشته است. ما هیچوقت چنین هیچ چیز و هیچ کس نبوده ایم. در کودکی همه چیز بودیم و خداوند تنها قسمت کوچکی از تمام دارایی ما بود. چیزی مثل یک شاخه ی گیاه در یک علفزار. در اواخر کودکی بود که انتظار آغاز شد. پس از مرگمان بود که شروع کردیم به انتظار کشیدن. (بوبن، 1381: 87)

 

برگرفته از کتاب لباس کوچک جشن اثر کریستیان بوبن، ترجمه مژگان صالحی، نشر باغ نو:1381

/ 0 نظر / 9 بازدید